دل گیر
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 17:50
تمام سر های دنیا را میبُرم ولی دلم را نه ... . دلم گیر است ... . به آسمانی که شاهد به دار آویختن موجودی سیاه و چرک بود و برای کشتن جنین سقط شده اش تمام ساطور های دنیا را اجیر کرده بود ... !به آسمان شب ... !
...
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 0:41
کاش من یک گیوتین بودم !
دوست
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 0:41
دوست ... این واژه ی حیرت انگیز ... . در عین بودن نیست .... . مث یه حباب .... . زود میترکه ، بخاطر اینک آدما خودشونو میخوان .... . یه دوست صمیمی چندین و چند ساله ی خیلی کهنه ی ده دوازده ساله ک رفتارش تو ذهنم یه چیزی شبیه صدای مداد کنته ست و دائم خیلی خصمانه و بدون درک قضاوت میکنه . یه دوست صمیمی که ب...
خفه گی
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 0:41
این همه بلا ک از وسط اسمون سرمون نازل میشه هی فوج فوج ... . پ.ن : دوست داشتم الان یکی بود نازل میشد موهامو با مشت میگرفت تو پنجه هاش سرمو میچسبوند به سینه شو من خفه میشدم .
جنین
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 0:41
جنینی نه ماهه را آبستنم . جنینی از جنس غم که در کل وجودم نمو میکند ... . به زودی آن را بالا می آورم ... .
مهربان
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 0:41
جدیدا وقتی مهربونی میکنم ناخودآگاه بغض میکنم . پ.ن: دل مهربان چجوری از بین میره ؟ پ.ن2 : من هیچ مخاطبی ندارم .
نامرگ
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 12:30
یه لباس صورتی کمرنگ تنم بود انگار ! خوابیده بودم . احساس میکردم گذاشتنم تو گورو یه عالمه سورن ریختن روم ...! . دستامم با چند تا گره محکم بسته بودن به لبه ی آهنی تخت خوابم " محل ارامشم " چند تا تکون محکم خوردمو شروع کردم به داد و هوار .... . چشمام سرخ شده بودو داشت از حدقه میزد بیرون و همش خیره به یه...
دلتنگ ...
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 23:37
قلبم تاپ تاپ می کرد زودتر در اغوش زحمت کشش محو شوم ... دلتنگ ... دلتنگ بوسه های پدر ... دلم برای های های خنده هایش قنج میرفت و قند بود که میساباندن برای نگاه پر از اشتباق و عشقش ... مادرم اشک میریخت ...خواهرم ایستاده بود و مظلومانه مرا می پایید ... رسیدم و دویدم سمت اتاقش ... همه جا سیاهی بود ... او...
((خودکشی با تنالیته ی خاکستری))
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 23:37
چشمانش خاکستری بود درست عین خودش ، نسبت به عکسش هم لندوک تر و دیلاق تر به نظر می رسید ... دیر جوش و دیر ذوق هم بود ... پسری ک باهاش بود میگفت این و میبینی ؟؟ این همش تو زندگیش خیانت دیده ... همه اش هذیان میگفت ... مثلا میگفت من رئیس جمهور آمریکا هستم . یا میگفت من دولت تعیین می کنم . یکبار هم گفت یک...
خود مردگی
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 23:37
(خودمردگی)رفتم جلو آینه .... . موهام پریشون دورم ریخته بود ...زیر چشمام قد یه بند انگشت گود رفته بود و احساس میکردم وسط سرم مثل کاسه خالی شده و یه چپه سوزن توشه ...رژ قرمز آلبالوییم رو برداشتم و با فشار رو لبم کشیدم ...وحشیانه و با چشمانی دریده به خودم نگاه کردم ... . دوباره کشیدم ... . لبم مثل خون ...
گلاب
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 23:37
داشتم گریه میکردم ... زار زار ... مثل ابر بهار ... . مامانم اروم لای در و وا کرد و یه لیوان شربت خاکشیر گذاشت جلوم . یه قاشق چشیدم ... توش گلاب ریخته بود .... . گلاب شادمانی میاره ... .