عدم حضور

متن مرتبط با «مرگ مادر» در سایت عدم حضور نوشته شده است

مادر این ظالم مقدس

  • نیلوبلاگ

    دلم گرفته . این روزا که دیگه مهرنگار نمیرم تقریبا غیر از اوایلش هر روز با مادرم حرفم میشه و عین بیشعورا باش بد حرف میزنم . منی که ادعا میکنم احترام قائلم برای دیگران عین یه بیشعور احمق به کسی که بزرگم کرده بی احترامی میکنم .حقی نداره در قبال تصمیم گیری برای من و آینده م . باید بفهمه من یک شخصیت کامل...

    ادامه مطلب
  • مرگ

  • نیلوبلاگ

    قدیما یه جوری آرامش داشتم انگار مُرده بودم ! الان یه جوری بیقرارم انگار دارم میمیرم !...

    ادامه مطلب
  • مادر

  • نیلوبلاگ

    من یک " مادرم " بدون آن که جنین یا کودکی داشته باشم ! xa0...

    ادامه مطلب
  • نامرگ

  • نیلوبلاگ

    xa0 یه لباس صورتی کمرنگ تنم بود انگار ! خوابیده بودمxa0 . احساس میکردمxa0 گذاشتنم تو گورو یه عالمه سورن ریختن روم ...! . دستامم با چند تا گره محکم بسته بودن به لبه ی آهنی تخت خوابم " محل ارامشم " xa0چند تا تکون محکم خوردمو شروع کردم به داد و هوار .... . چشمام سرخ شده بودو داشت از حدقه میزد بیرون و همش خیره به یه جا ثابت شده بود حتی با تکون های شدید بدنم حسی واردشون نمیشد ... . انگار مثل مرده ی دفن نشده باد کرده بودم ... . جیغ زدم : + دستامو باز کنین ، انقد دستامو میبندین نمیدونمxa0 چطوری ناز ک...

    ادامه مطلب