داشتم گریه میکردم ... زار زار ... مثل ابر بهار ... .
مامانم اروم لای در و وا کرد و یه لیوان شربت خاکشیر گذاشت جلوم .
یه قاشق چشیدم ... توش گلاب ریخته بود .... .
گلاب شادمانی میاره ... .
برچسب: گلاب,گلاب آدینه,گلابی,گلابتون,گلابی جنگلی,گلابدره,گلاب گیری,گلاب گیری کاشان,گلابی به انگلیسی,گلابی وحشی,
نویسنده: مبین صفری