خرید بک لینک

داشتم گریه میکردم ... زار زار ... مثل ابر بهار ... .

مامانم اروم لای در و وا کرد و یه لیوان شربت خاکشیر گذاشت جلوم .

یه قاشق چشیدم ... توش گلاب ریخته بود .... .

گلاب شادمانی میاره ... .

برچسب: گلاب,گلاب آدینه,گلابی,گلابتون,گلابی جنگلی,گلابدره,گلاب گیری,گلاب گیری کاشان,گلابی به انگلیسی,گلابی وحشی, نویسنده: مبین صفری تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 23:37

صفحه بندی