نامه ی فاسد

خرید بک لینک
همیشه از این که نامه ی عاشقانه بنویسم تنفر عمیقی داشتم اون اینو میدونست برای همین همیشه برام نامه ی سراسر عاشقانه می نوشت ، بنظرم یک جورایی لوس و مسخره ست . من که هیچ وقت براش ننوشتم اما نامه هاش رو دارم هنوز . هر سری که با هم میرفتیم بیرون موقع خداحافظی منتظر بودم که نامه مو بهم بده ... .

که بعد بدو ام برم خونه برم تو اتاقم درو قفل کنم چراغا رو خاموش کنم برم زیر پتو و با نور چراغ قوه ی گوشیم چهار پنج خط نامه ی عاشقانه بخونم و هم بخندم هم دلم قنچ بره که چقد این مرد رو دوست دارم .

بعضی وقتا نضف شب که داشتم باهاش صحبت میکردم میدیدم حدود نیم ساعتی یک هو آف میشد بعد یه بوق میزد پشت پنجره اتاقمو مسیج میداد : عزیزم یه نامه برات چال کردم توی باغچه خونه تون برو بردار .

بعدشم با هزار و یک کارگاه بازی که قیافم تابلو نباشه و چشمام موضوعی رو فریاد نزنه میرفتم و نامه رو بر میداشتم و یه گوشه ای همونجا ها مینشستم و با ذوق و حسی عجیب میخوندمش!

من چقدر این مرد رو دوست دارم !

من چقدر عاشقانه این مرد رو دوست دارم !

دیگ من نمیبینمش و همه چی بینمون تموم شده و یکسالی از اخرین نامه ای که ازش گرفتم میگذره ... .

هر چند دیر اما .... . الان من میخوام براش نامه بنویسم ... .

.

.

.

به نام آن که تو را افرید و در قلب من قرار داد .

سلام درونیات مغشوشم

سلام آرامشم ... .

یک سالی از نبودنت در کنارم میگذرد و رد پای نبودنت تیر میکشد .. .

جایت در کنارم خالیست دلم برایت تنگ شده ... . انقدر که دیگر جای خودم هم نیست .

همیشه به این فکر می کردم که حضور آدم ها هر چقدر عزیز و محبوب برای اهمیتی ندارد و در درجه اول هنرم مهم است . اما حالا میبینم توانِ رویارویی با نبودنت را نداشتم و اقرار میکنم نفس ندارم .

دلتنگتم و همیشه دوستت دارم و خواهم داشت ... .

امیدوارم که هنر بتواند اغنایم بکند وگرنه هیچ وقت خودم را نمیبخشم که تو را قربانی این راه کردم .

حق داری اگر بگویی .... ( حالم از هنرمندا به هم میخوره ) ( کی میگه هنرمندا مهربونن ؟ ) ( کی میگه هنرمندا بخشنده ن ؟ ) ( کی میگ هنرمندا آدمای خوبین؟ )

شک نکن اگر روزی به این نتیجه رسیدم که هنر نتونسته روحم رو ارضا کنه و تو رو قربانی کردم و انقدر بد بودم و تا این حد خودخواهانه تصمیم گرفتم هر چقدر که تو موقعیت عالی و حرفه ای در هنر قرار داشته باشم، حتی اگر اون زمان همسر و فرزندانی داشتم که من رو دوست داشته باشن ، خودم رو میکُشم و زندگیم رو به نفع تو تموم میکنم .

دیشب تو ماشین همش داشتم آهنگ علیزاده رو گوش میکردم و بلند بلند باش میخوندم .

بعد از یک سال اولین بار بود که اهنگ های خاطره انگیزمون رو گوش میکردم و واقعا احساس میکردم از درون دیوار های وجودم دارن فرو میریزن و یه زلزله ی شدید و عمیق تو وجودم ریشه دوونده که چیزی نمونده از پا درم بیاره !

همیشه دوستت داشتم و دارم و خواهم داشت

شاید هیچ وقت نتونم ازدواج کنم . چون حقیقتا توانایی ندارم کسی غیر از تو من رو بغل کنه .

هر چی فک میکنم از شرح ما وقع حادثه ی جدایی مون هیچی یادم نمیاد و تنها چیزی که یادمه اینه : من بین تو و هنر یک دونه رو انتخاب کردم و اون تو نبودی ...

خیلی خوشحالم از اینکه
تو به دنیا اومدی؛ تو
دنیا فهمید که تو انگار
نیمه گمشدم ی تو
زندگی خیلی خوبه
چون که خدا تو رو داده
روز تولدم، برام
فرشتشو فرستاده
خدا مهربونی کرده
تو رو سپرد دست خودم
دست تو گرفتمو
فهمیدم عاشقت شدم

***

مواظب خودت باش

پ.ن: تاریخ انقضای این نامه خیلی وقت است که به پایان رسیده !

عدم حضور...

ما را در سایت عدم حضور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 19:39

صفحه بندی