مدتیست مدام دل دل میکنم که وقتی آزاد شود و بتوانیم چندی بنشینم و برای خودم چیزهایی بنویسم . مینوشتم اما نوشتن اینگونه با فراق بال کجا و در ذهن خود مدام جمله بندی کردن و ثبت نکردن کجا ! مدتیست فکر میکنم که باید بنشینم در خصوص افرادی که وارد زندگی ام شده اند بنویسم و خوبی ها و بدی هایشان را تحلیل کنم که بتوانم از آن ها چیزی یاد بگیرم اما تنبلی و نبودن حس و حال باعث میشد که آن ها را در ذهنم بنگارم ... . افسوس که همه ی آن جملات و کلمات را ب باد فراموشی سپرده ام و اکنون نشسته ام که به همه چیز ، یکجا فکر کنم . عدم حضور...