(زدم آهنگ بعدی قطعه nothing else matters با تنظیم گروه مورد علاقه م apocalyptica ، داشتیم میگفتیم بریم تو حس و حال رویایی خودمون )
.... وبلاگ آرامش کلمه داشت ، شش شمع کوچک سفید را با فندک اهدایی عشقش روشن کرد ، البته ناگفته نماند که فانوس اهدایی وی را هم در کنارش گذاشته بود که به محض نابودی شمع ها آن را روشن کند .چه جالب او تماما نور را به زندگی او آورده بود و شاید او خود تبدیل به نور شده بود .
قهوه اش را در دست گرفت و به دور دست ها خیره شد ( بله دیگه همه جای دنیا که نباید توی این حس و حال و فاز سیگار پک بزنن که ! )
چشمهاشو که نیمه باز میکرد تمام نور های ریزی که از دور براش مثل ستاره چشمک میزد کشیده و تار به نظر میرسید و او اگر در یکسال گذشته سیر میکرد می پنداشت که همچون بخت ش تارو دِفرمه هستند اما اکنون میدید که به کل افسردگی از وجودش رخت بر بسته و تمام تلاش های نتیجه های شگفت آوری به ارمغان آورده است .
(باز هم پارازیت ، در وا شد و آن پنج تا دختر که مدام به هم چسبیده ن اومدن تو ، راستشو بگم از حضورشون توی طبقه احساس رضایت دارم چرا که کمی تپل تر از من هستن و تاحدودی از تنهایی توی این اجتماع باربی و س.ک.س.ی نجاتم دادن . )
سردم شده . برم قهوه بریزم و بیام :)
عدم حضور...
ما را در سایت عدم حضور دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 12