وصل

خرید بک لینک
اینجا مهرنگار است ... هر زمانی کارهایم تمام می شوند اولین چیزی که به ذهنم خطور میکند این است که من وبلاگی دارم که مدت های مدیدیست حرفی برای نوشتن در آن نداشته ام . به راستی نداشته ام؟ یا اینجا را محلی برای گشودن چرک ها و ناراحتی هایم برگزیده ام ؟با تمام وجودم آرزو دارم این جا مخاطبی نداشته باشد چرا که ذره ای راضی نیستم کسی معادلات مغشوش ذهن من را بخواند تا مبادا دلش بگیرد، یا یاد دل مشغولی های خود بیفتد و قلبش فشرده شود .

زندگی عجیب و جالب است مادامی که غمگین ترین هستی میتوانی با تمامت بخندی و زمانی که احساس ناتوانی میکنی ، ناگهان اتفاقی ظهور می کند که می اندیشی تا کنون این چنین خوشبخت نبوده ای !

عشق ، وصل ، دلتنگی

سه واژه عجیبی که این روزها فکرم را به خود مشغول کرده است .

عشق

آیا عشق وجود دارد ؟ به عقیده من وجود دارد ، چگونه می شود یک انسان آنقدر برایت خوشایند باشد که تک تک حرکات ،چرخش چشم ها و تنِ صدایش بی قرارت کند آن چنان که نتوانی از میزان احساسی ک در درون خود جریان دارد واحد مقداری برگزینی و بگویی من فلانی را انقدر دوست دارم ! به راستی ته ندارد . هر لحظه وسیع تر میشود.

و نکند ناگاه فرو ریزد ؟

چه چیزی باعث فرو ریختنش می شود ؟

عدم اعتماد ؟ عدم احترام ؟ عدم درک ؟ خودخواهی ؟ علاقه بیش از حد ؟ عذاب وجدان ؟ افسردگی ؟ تفاوت اعتقادی یا تقابل شخصیتی ؟

وصل

با گذشت زمان و تغییراتی که در فرهنگ و جامعه کشور پدید آمده به راستی معنی وصل دچار تغییرات بسیاری شده است . وصل یک واژه عربی یه معنای پیوند زدن و رسیدن است که در مقابل واژه فراق قرار میگیرد ، اکنون وصل چیست؟ در روزگاران گذشته شاعران و نویسندگان بسیاری از غم فراق و لذت وصل نوشته اند و کتاب ها سروده اند اما حال چه اتفاقی افتاده است ؟ شاید نگرش افراد جامعه به این واژه به شیوه سنتی خود باقی مانده باشد اما در عمل چیزی که دیده می شود متفاوت است . اکنون که من ترا دارم چه وصلی؟ آیا مگر نه این که وصل به معنای رسیدن است ؟ مگر نه مرا در آغوشت می فشاری و می بوسی ؟ مگر نه این که میگویی برای منی و من متعلق به تو ام ؟دیگر چه وصلی ؟ مگر وصل چیزی جز این است ؟ اگر آرامش عاشق با وصل منجر میشود و مقوله ای که مد نظر من است وصل نمی باشد ، به راستی آن چه آرامش کشنده ایست که تمام شاعران و نویسندگان از عدم درکش فریاد برآورده اند ؟

دلتنگی

دلتنگی یا فراق ؟ آیا هر دو یکی یا جزئی از یک دیگرند ؟ نمیدانم . من فکر می کنم که تفاوت های عمده ای با یکدیگر داشته باشند .

فراق ، هجر ، واژه هایی که به استمرار در ادبیات نظم و نثر شنیده ایم، کلماتی هستند که در همان زمان ها مورد استفاده قرار می گرفتند . زمانی که معشوق و معشوقه در محل هایی متفاوت زندگی میکردند ، قومیت های متفاوت داشتند ، اعتقادات و سنت های قومی قبیله ایشان باعث جدایی بزرگی میانشان میشد که آن را به دردی بدل می کرد که نامش را نهادند درد هجران . غم فراق .چنانچه خواجه میفرماید :

درد عشقی کشیده ام که مپرس زهر هجری چشیده ام که مپرس

گشته ام در جهان و آخر کار دلبری برگزیده ام که مپرس

در جوامع امروزی مفاهیم به شدت در حال تغییر است . ایران پر شده است از عشق های خیالی ، تصورات دروغین و افکار فاحش!

جهان مملو شده است از دو نفره هایی که تک نفره اند . از با هم بودن هایی که بی همند و از عشق هایی که خالصانه رو به افسردگی و انزوا می روند .

ما هستیم در کنار هم .به راستی ما چگونه ایم ؟ ما در این کره خاکی چه هستیم ؟ عاشقانی که دچار انزوا می شوند ؟ همانند کودکی که عروسکش را در آغوش میگیرد و از ترس اینکه کسی آن را بدزدد جایی قایم میشوند و مضطرب اطراف خود را می نگرند ؟

وصال توست
اگر دل را مرادی هست و مطلوبی

کنار توست
اگر غم را کناری هست و پایانی

عدم حضور...

ما را در سایت عدم حضور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 9:02

صفحه بندی