اولین بوسه

خرید بک لینک
دستم تو دستش قفل بود ... .

جوری دستمو فشار میداد انگار میدونست قرار نیست مال هم باشیم .

میخواست از تک تک لحظاتش استفاده کنه و به قول خودش نفس بکشه ... .

یادمه بعضی وقتا فقط برای این میومد پیشم که بغلم کنه . طولانی با یک عالمه نفس عمیق و بلند .

انگار زندگی میکرد یا میخواست بوی بدنم رو حفظ کنه ... .

داشتیم کنار رود قدم میزدیم و سکوت بود که نجوا میکرد و نگاه بود که لبریز بود .

با دستش اشاره داد به جایی کنار رود ... . که یک باریکه ی خاکی کوچک بود و منتهی میشد به اواسط رودخانه و قطع شده بود ... .

+بریم اونجا ؟

لبخند زدم .

یکم خطرناک بود مخصوصا اینکه ....

عدم حضور...

ما را در سایت عدم حضور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 19:39

صفحه بندی